ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
166
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و حاجب خود « سباشى » را با سى هزار مرد جنگى بسوى آنها گسيل داشت . سباشى از غزنه حركت كرد و همين كه به خراسان رسيد ، آنچه از بلاد در اقامت آنها سالم مانده بود ، گرانبار بر او آمد و آنچه از خرابيهاى غزها سالم مانده بود ، آنها را هم خراب كرد . در مدت يك سال كارش دفاع و بدرازا كشاندن كار بود لكن هر گاه دور ميشدند رد آنها را دنبال ميكرد و چنانچه نزديك ميرسيدند ، بازميگشت كه مانع پيشروى و نرمش در جنگ و ستيز با آنها باشد . تا اينكه اين سال فرا رسيد ، و سباشى در دهكدهاى بيرون از سرخس اقامت داشت ، غزها در بيرون مرو با طغرلبيك بودند . و خبر حضور سباشى در آن نقطه به آنها رسيد شبانه بسوى او رفته و روزى كه به او رسيدند با وى بجنگيدند و همين كه شب فرا رسيد ، سباشى اموال سبك وزن با خود برداشت و با خواص خويش بگريخت و خيمه و آتشى كه در آن روشن بود ، به حال خود ترك كرد . و گفته شده كه وى اين كار را مقدمهء هزيمت براى غزها انجام داد ، همين كه صبح و هوا روشن شد باقى سپاهيان خبر شدند و رو بهزيمت نهادند و غزها بر آنچه در اردوگاه و چادرهاى آنها يافته ميشد مستولى شدند و از هنديانى كه تأخير در گريز از آن كشتارگاه نمودند ، بودند ، كشتارى عظيم نمودند . داود برادر طغرلبيك ، و هموست كه پدر سلطان الب ارسلانست ، شبانه رو به نيشابور نهاد ابو سهل حمدونى و همراهانش بشنيدند و نيشابور را ترك كردند ، داود و همراهانش بدون جنگ و ستيز وارد شهر شده و چيزى از امور شهر را تغيير ندادند ، و پس از آنها طغرلبيك به آنها پيوست و سپس رسولان خليفه ، در آن هنگام به آنجا رسيد . پيش از آن هم از جانب او رسولانى نزد كسانى كه در رى و همدان و بلد جبل بودند گسيل داشته و آنها را از قتل و غارت و تخريب منع و موعظهشان كرده بود . رسولان خليفه را در نيشابور گرامى و بزرگ داشتند و به آنان خدمت كردند . داود با طغرلبيك درباره غارت شهر گفتگو كرد ، طغرل او را بدليل اينكه ماه رمضانست از اين كار منع نمود . همين كه ماه رمضان تمام شد ، داود تصميم بغارت نيشابور گرفت . باز هم طغرلبيك او را بدليل اينكه رسولان خليفه و نامهء او رسيدهاند